|
|
|
|
|
در حالیکه به امر ولایت تکوینی امیر المومنین در لحظات فراق فاطمه سلام الله علیها روح به بدن مطهره صدیقه طاهره بازگشت و علی علیه السلام را گریان دید خود نیز گریان شد و دست خود را به آرامی بالا آورد و اشک چشم علی را پاک نمود و گفت از پدرم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود مظلوم را با پاک کردن اشک چشم یاری کنید.(نقل مضمون). این روزها فضای انتخاباتی برای فرزند ایدئولوگ انقلاب اسلامی ومعلم شهید یعنی علی مطهری بسیار تنگ شده و از یمین و یسار هجمه های تخریب بر او باریدن گرفته است و در حالیکه مراجع عظام تقلید او را تایید کرده و خلف صالح پدر خوانده اند در کمال بهت لیست مورد حمایت جامعتین یعنی جبهه متحد اصولگرایان او را تایید نکرده و لی طفل نوپای تازه به دوران رسیده ای را که والده اش همسر آقای داوود احمدی نژاد است و پدر همسرش نیز احمدی وزیر سابق احمدی نژاد است را به علت ارتباطات خاص و بدون هیچ فضلی که بر مبنای لابی قدرت به نان و نوایی رسیده را در لیست خود گنجانده است و باید فاتحه جامعتین را نیز خواند که چنین میدانداری می کند.جامعتینی که روزی تشخیص او ملاک بود چون حقیقتا بر مبنای تقوا و بدون ملاحظه اصلح را معرفی می کردند. باید پرسید که چرا علی مطهری ضد ولایت فقیه است و اگر نیست چرا جامعتین سکوت کرده و چرا با وجود تایید مراجع لب فروبسته و بزرگان اصولگرایی نیز خاموشند.دنیا چه با شما کرده ای شیوخ امت که چنین مظلومی را در کنج قرار داده و در حضور شما ریشه اش را می زنندو شما تماشاچی و خاموشید؟ چرا باید همسر شهید مطهری لب به گله بگشاید و به تنهایی از فرزند خود در قبال سکوت شما بزرگان دفاع نماید که علی اهل باج دادن نیست می خواهند با تهمت او را از میدان به در کنند؟ خجالت دارد که چنین لب فرو بسته اید و از مظلوم حمایت نمی کنید.بر خود فرض دانستم که از این فرد که هنوز یکبار از نزدیک او را ندیده ام و فقط شجاعت و بلاغت او را در مجلس و سخنرانیها از رسانه دیده و دانسته ام حمایت کنم. عیبی نیست در سکوت خود متوقف گردید شاید اگر به آن دنیا منتقل شدید در همان سکوت پاسخگو باشید. آنجا دیگر مصلحت اندیشی چاره نیست زبان همه را باز می کنند حتی شما که فکر می کنید در این سرا برای خود دبدبه و کبکبه ای دارید. متاثر می شوم وقتی می بینم آن شیخُ نوکیسه ای را ذخیره انقلاب معرفی می کندو بعد بر روی منابر از تقوی سخن می گوید. سخنان و حرکاتی از این دست مرا به یاد ابن سعد ملعون می اندازد که از جهل عده ای سوء استفاده می کرد و می گفت یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری. اکنون عده ای فکر می کنند با بایکوت کردن علی مطهری بهشت را برای خود خریده اند.علی مطهری معصوم نیست قطعا اشتباهاتی دارد اما نه آنقدر که ضد ولایت و اسلام باشد که از لیست شما خارج باشد که این همان به که از جرگه شما خارج است. آنهایی که علی مطهری را ضد ولایت فقیه و اسلام می دانند بدانند مراجعی را که از او حمایت کرده اند رد و بر ضدیت انها نیر مهر تایید زده اند و در این میان بزرگانی چون آیت الله صافی گلپایگانی و حکیم متاله جوادی آملی نیز وجود دارند. وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 11:22 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
اصولگرایان یا تمامیت خواهان (در ادبیات اصلاح طلبان)و اصلاح طلبان یا همان هنجارشکنان در دوئل همیشگی خود برد و باخت هایی داشته اند.اگر چه اکنون اقتدار با اصولگرایان است اما با یک سرعت محسوس می توانیم افول اقتدار آنان را دریابیم.ترکیب مجلس جدید فارغ از تعلق خاطر جناحی محض است.در این میان سعی شده است کسانی به مجلس راه یابند که قدرت چانه زنی با جناحین موثر را داشته باشند. اصولگرایان کم کم در خواب خرگوشی خود فرو رفته اند و مست از باده جام پیروزی خود در مجلس نهم هستند اما پیش بینی می شود مجلس نهم معقول تر و کمی استقلال داشته باشد.استقلالی خارج از شیوخ و جناحین.می توان اثرهایی از مرد خاکستری و پدر معنوی دولت در مهره های مجلس دید.اگرچه اینان بدون تابلو وارد شده اند اما در آینده تعلقات آنان روشن تر می گردد که از حیث وابستگی در کدام لایه قرار دارند. در کل اصلاح طلبان استراتژی چراغ خاموش را در پیش گرفته اند اما در تاریکی اختلاف لایه های اصولگرا در حال دمیدن آتش جدایی هستند و موفقیت نسبی به دست آورده اند. هر چند نظام آنان را با خاطر خوش نپذیرفته اما عدم حضور آنان را به صلاح نمی داند و حداقل برای کنترل دیکتاتور صغیر وجود آنان تا حدی کمک کننده می باشد. اکنون که رل فرمان قوا در دست اصولگرایان است اما انشقاق قطعی باعث چند دستگی گردیده که آنان را به چهار طیف سنتی معتدل متجدد و رادیکال منحرف تقسیم نموده است. پدر سنتی ها کسی جز آیت الله مهدوی کنی نیست که در کنارش فردی چون محمد یزدی رخ نمایی می کند. اعتدالیون هم با اشتراک رهبری قالیباف و محسن رضایی در حال نشو و نما هستند و متجددین هم حول علی لاریجانی و اخوان در گردشند. رادیکال منحرف که نسبتا با اصول اصولگرایی همصدا نیست جناح دولتی احمدی نژاد به رهبری رحیم مشایی است که اکنون با پشتوانه مالی فراوان و قدرتی که در بدنه اجرایی دارد لایه خطرناک اصولگرایان است که دغدغه های آنان برای مهار کردن این جریان هر روز در حال افزایش است.اکنون بزرگان اصولگرا با هر صرافتی در حال آرام کردن این جریان برای جلوگیری از سرکش آن می باشند اما تا چه اندازه در این مهار کردن اقبال داشته باشند قابل پیش بینی نیست.چون این جریان اهرمهایی دارد که معمولا حساب شده تر از بقیه عمل می نماید. حذف هاشمی از دایره کنترل این جریان به ضرر جریان اصولگرایی تمام شده و بازیابی حرکات هاشمی شاید کمکی به کمتر کردن هزینه ها بینجامد.در هر حال انرژی زیادی باید صرف شود تا لایه های ناپیدا ولی قدرتمند این جریان محو گردد که به این سادگی نخواهد بود. باید باقیمانده عمر این دولت را با طعم زهر نوش جان کرد ولی در عین حال به فکر آلتر ناتیو مناسب بود تا اعتماد جامعه قویتر از گذشته گردد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:44 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
ساده انگاریست که این دولت و گذشته آن را دولتی انقلابی و پاک بدانیم مگر آنکه بخواهیم خود را قانع کنیم و از سرخی خجالتی که بر گونه هایمان بخاطر سیلی های آن به صورت دلسوزان انقلاب نواخته شده سر در گریبان فرو بریم و هیچ نگوییم. برای امثال من که در دولت اول به احمدی نژاد رای داده بودند نیز این وقاحت قانون گریزی و دروغگویی و اغفال مردم تا این حد باور کردنی نبود.تاریخ روزی نشان خواهد داد که آنچه این دولت مهر ورز بر سر عزت و همت مردم و مملکت آورد حتی شاهان قاجار که در عیاشی و شکم پروری زبانزد بوده اند نیاورد ه اند. در این دولت پاک جریان انحرافی سر بر می آورد که مبدع هتک حرمت به ارکان نظام و رکن اصلی آن یعنی ولایت بوده است.در این دولت پاک و مظلوم! بیشترین تخلفات مالی بوجود امده است.ثمره این دولت پاک سه هزار میلیارد اختلاس بوده است و چندین معاون وزیر متهم گردیدند.رییس آن به راحتی کلام بنیانگذار انقلاب را زیر سوال می برد و مجلس نیم بند این مملکت را از راس امور خارج می کند و دولت نوپای آفت زده خود را در راس امور می داند.در این دولت قاتل بازداشتگاه کهریزک عزیز می شود و برکرسی بزرگترین هلدینگ اقتصادی کشور جلوس می نماید و انگاه که قاطبه نمایندگان این ملت رنج کشیده این انتصاب را زیر سوال می برند او براحتی همه را تهدید می نماید و به شعور نمایندگان ملت و بعبارتی تمام ملت توهین می نماید. باید از کسانیکه او را و دولتش را پاک خوانده اند پرسید بر مبنای چه سنجشی این دولت را پاک لقب دادند؟باید از آن هتاکه ای که او را معجزه هزاره سوم لقب داد پرسید که چه معجزه ای از فرزند آرادن دیده ای که چنین لقبش داده ای؟ آری او معجزه ای کرد که همگان متحیر ماندند حرمت ولی ما را شکست و خنجر در آستین آلوده خود بر پشت مقتدایمان زد و دور نیست که بر خاک مذلت بنشیند چرا که تاوان ظلم یکیش آن است که در این دنیا طعم آن را خواهد چشید. اجرای طرح نامیمون هدفمند کردن یارانه ها که ثمره ای جز فشار اقتصادی و شکستن کمر اقتصاد این کشور نداشت هنوز در ذهن نامبارکش جولان می نماید اما امید آن است که مجلس آینده بتواند در برابر این دیکتاتور صغیر مقاومت نماید و او را بر سر جایش بنشاند که از فعلی ها بخاری بر نیامد حتی به اندازه بخار سماور. سود گران شدن حاملهای انرژی جز اینکه به جیب باند انحرافی و جریانهای پیچیده متولد از این دولت برود بر سر سفره مردم نیامد و او برای جبران کسری بودجه یارانه ها سیاست گران نمودن ارز و طلا را در پیش گرفت شاید بتواند از جیب مردم بزند و به جیب مردم بریزد اما نه همه را بلکه اندکی را چرا که اسفندیار ضحاک طمعش پایان نمی پذیرد و هر چه قدر هم قربانی بگیرد باز سیر نمی شود پس کاوه ای باید جست تا او را در پای قله دماوند زنجیر کند و مارهای عصیانگر وجودش را از صفحه روزگار محو نماید.نگاه ما بدان روز است که کاوه ای بیاید و این کاوه کسی نیست جز اراده پولادین ملت که با بصیرت خود در انتخابات بعدی ریاست جمهوری آن کاوه را بیابند تا ضحاک را به بند کشند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 16:38 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
واضح نیست که دفاع از رژیم بشار اسد حق و درست و بر مبنای عدالت است یا خیر.روند درگیری و چالش مخالفان با رژیم اسد و تشدید درگیریها و نیز آمار کشته شدگان نشاندهنده وخامت اوضاع سوریه است واینکه سران عرب برای ساقط کردن رژیم بشار اسد و حزب بعث موتمرات یا نشستهایی را برگزار می کنند که نمونه آن در تونس با حضور نمایندگان حدود 60 کشور برگزار گردیددال بر آن است که همپای استراتژیک حکومت ایران را از بین ببرند تا جمهوری اسلامی در تنگنا قرار گیرد و بدین ترتیب نوبت به حکومت ایران برسد.در هر حال بدون در نظر گرفتن شرایط داخلی سوریه و اینکه آیا اسد مشی دیکتاتور مابانه دارد یا خیر نکته جالب توجه این نشست دفاع تونسی ها از مخالفان و جالب تر از آن سخنان اسماعیل هنیه نخست وزیر نوار غزه در مصر می باشد که تمام قد از مخالفان اسد حمایت نمود.حماس که سالها در سوریه جا خوش کرده بود و سران آن سالها از الطاف حافظ اسد و بشار فیض کامل را برده بودند اکنون نمک خورده و نمکدان را شکستند و پشت به آن همه محبت این پدر و پسر کرده و حال که موقعیت اسد را در خطر می بینند از مخالفین حمایت می کنند.بهتر است دولتمردان ما که سالها از این ناکثین حمایت می نمایند در سیاستهای خود تجدید نظر نمایند و بدانند که حمایت از چنین کوتوله هایی جز دردسر و ندامت ثمره ای در بر نداردواسماعیل هنیه مانند یاسر عرفات بر سر دیگ پلو سفارت آمریکا نشسته و خود را متنعم می سازد.البته ماجرای دیگ پلو بسیار تکرار می شود و بسیار بودند انقلابیونی که حاضر شدند سر این دیگها دعوا به راه بیندازند ولی این قوم بارها ثابت کرده اند که به جمهوری اسلامی وفادار نیستند و تجربه نشان داده که هم از آخور می خورند و هم از توبره .همان به که از سید حسن نصرالله تمام قد حمایت کنند که این سید سلاله رسول است و حق نمک را می شناسد و حداقل با آن محبوبیت این تواضع را دارد که دست مقتدای خود را ببوسد با آنکه خود برای شیعیان لبنان به اندازه یک مقتدا نفوذ دارد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 18:1 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
پیدا کردن پرتقال فروش در این مملکت بسی دشوار است.خیلی هم زیاد شده ولی نمی دانم این پرتقال فروش چه توانایی دارد که به دام کسی نمی افتد.هر جا که میروی به دنبالش می گردی اما پیدایش نمی کنی حکمت آن چیست نمی دانم؟ اقتصاد ما آشفته است که البته دولتمردانمان قبول ندارند و تازه ادعا می کنند که سطح رفاه مردم بالاتر رفته. ماشینهای لوکس سوار می شوند و خانه های آنچنانی می خرند؛تفریح می روند و قس علیهذا.اما وقتی به سایه مرگبار فقر در حاشیه های شهر بزرگ اشاره می شود و از رنج و تعبی که بر فقرا وارد می شود سخن می گویی حال باید پیدا کنی پرتقال فروش را. به خدمات اجتماعی ورفاهی که می نگری چنان با اشتیاق و قاطعانه از این خدمات می گویند که باور نمی کنی کاستی ای داشته باشد و چنان بر تو امر مشتبه می شود که از سطح خدمات کشورهای اسکاندیناوی هم بیشتر است.ووقتی به درون جامعه خود نظری می افکنی می بینی تفاوت ره از کجا تا به کجاست. نمونه خدمات اجتماعی را همه می دانند و کم و بیش با آن روبرو می شوند. نمونه اش همین سازمان تامین اجتماعی یا سازمان تامین منافع اکتسابی آن هم از جیب کارگران بدبخت. پشت دفترچه تامین اجتماعی نوشته است" ما می خواهیم اگر کسی در یک خانواده مریض شد بیش از رنج مریض داری رنج دیگری نداشته باشد" (مقام معظم رهبری) باید سری به بیمارستانهای این سازمان بزنی تا دریابی رنج مریض داری یعنی چه؟ با کمال جسارت بیانات آقا را درج می کنند و بعد هر کاری که دلشان می خواهد می کنند و وقتی اعتراض می کنی باید طبق معمول دنبال پرتقال فروش نامرد باشی بودجه مترو را نمی دهند .مجلس تصویب می کند و چون اعتقاد رییس جمهور این است که مجلس در راس امور نیست بودجه تحویل نمی شود چرا؟ پس بگردید دنبال پرتقال فروش. اویل فکر می کردیم چون محسن هاشمی در راس مترو است بودجه نمی دهند بعد از آقا محسن هم قطره چکانی دادند. سه هزار میلیارد تومان اختلاس میشود و آب از آب تکان نمی خورد .پرتقال فروش هم طبق معمول فرار را بر قرار ترجیح می دهد و رییس بانک مرکزی این مملکت فردای آن روز بدون هیچ نگرانی بر سر کار خود حاضر می شود و تازه طلبکار هم می باشد.ولی در همین مملکت سراغ دارم نوجوانی که البته اکنون میانسال شده است را به جرم سرقت از طلافروشی آن هم به مقدار خیلی جزئی قطع ید می کنند و بدون هیچ تکانی این آیه شریفه را قرائت می کنند که والسارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما. گاز در استانهای شمالی قطع می شود و مدیر کل گاز استان اندکی ناراحت می شود .وزیر هم آنقدر سرش شلوغ است که بنده خدا اولویت کاریش قطع گاز نیست.مردم هم در آن سرما به دنبال پرتقال فروش می گردند اما مگر پیدا می شود. بنزین گران می شود در آن واحد تمام ارزاق عمومی هم گران می شود تازه کارخانجات لبنیاتی هم در همان بسته بندی اندکی محصولات خود را کمتر ارائه می دهند و تعزیرات هم با آنها برخورد می کند آن هم چه برخورد کردنی و باز می بینی که این برخوردها نتیجه اش مثمر ثمر است و آن کارخانه وزنش را کمتر می کند پس باید دوباره این مردم بیچاره به دنبال پرتقال فروش می گردند. سکه و طلا و دلار و یورو بالاتر از سرعت برق افزایش قیمت پیدا می کند و دادستان محترم کل کشور می فرماید دستهای پشت پرده را پیدا کردیم ورییس جمهور از کسانی حرف می زند که بازار ارز و سکه را در اختیار گرفته اند و از آنها گلایه میکند و ظاهرا جناب رییس جمهور و دادستان هم دنبال پرتقال فروش می گردند. در هر حال حکایت پرتقال فروش حکایت غریبی است و هنوز باید دنبال پرتقال فروش گشت. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 19:35 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
فهرست 30 نفره جبهه متحد اصولگرایان منتشر شد و سخنگوی جبهه آقای ولایتی بیان داشتند:پس از مشورت های گوناگون با صاحب نظران و استفاده از نظرسنجی ها و بررسی سوابق کاندیداهای مختلف و حائز شرایط اولیه، شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان فهرستی را که شامل 30 نفر از شخصیت های داوطلب شرکت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر می باشند مورد تایید قرار داد. اینکه فهرست منتشر و مشخص شد عجیب نیست تعجب از مطالبی است که آقای دکتر ولایتی فرمودند.ایشان فرمودند مشورت های زیادی با صاحب نظران شد.نظر سنجی هم گردید و سوابق کاندیداها نیز بررسی شد و پس از آن لیست مشخص گردید. جناب آقای ولایتی بیان نفرمودند با این همه دقت نظری که جبهه متحد دارد چه شد که اسم آقای بذرپاش که سوابقش با رانت و سوءاستفاده از نسبت های فامیلی بوده و کارنامه نامبرده در خودروسازی حداقل مشخص است که چه بر سر صنعت خودروی سایپاو پارس خودرو آورده است در این لیست قرار دارد. ما از اول فاتحه جبهه متحد را خوانده بودیم ولو آنکه شخصیتی چون جناب آقای مهدوی کنی لیدر آن می باشد ولی باید دانست اذا بلیت الامة براع مثل بذرپاش فعلی الامة والسلام. در انتخابات با تمام قوا و نیرو به کوری چشم دشمنان شرکت می کنیم چون آن را واجب شرعی می دانیم و موکدا از سلف خود یاد گرفته ایم بدون وضو رای ندهیم اما برای جبهه متحد هم فاتحه می خوانیم .هر چند شاید دوستان جبهه متحد با اکثریت رای بیاورند و بر صندلی سبز بهارستان تکیه زنند ولی با وجود بذرپاش های جویای نان و نام چشم ما برای صلاح این مملکت آب نمی خورد. خارج از موضوع باید گفت انشاالله راهپیمایی 22 بهمن امسال باشکوهتر برگزار می گردد تا کور شود هر آنکه نتواند دید.اگرچه سیاستهای غلط این دولت کمر مردم را از لحاظ معیشت شکسته است اما این ملت همواره دل در گرو اسلام انقلاب و امام خویش داده و همیشه دنیارا شگفت زده می نماید.پس کوردلان منتظر بمانند و بینند حماسه یوم الله 22 بهمن را. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 15:30 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی انسان از درجه وقاحت افعال برخی از مدعیان دچار بهت می شود.بهتی که با هرشیوه سبز نگریستن هم جور در نمی آید و هیچ توجیهی برای آن نمی توان یافت. گاه یک عامی کاری را انجام می دهد که خارج از عرف است و لذا بر او خرده ای نمی گیرند. وحتی گاه پیش می آید که عالمی اشتباهی انجام دهد نظری دهد و یا تصمیمی بگیرد که منطبق بر عقلانیت نباشد و یا جوامع آن در نظر گرفته نشود که ممکن است مذموم باشد ولی قابل تحمل است. اما برخی از افعال آنقدر غیر عقلانی و جاهلانه است که تبعات وهن را مترتب می شود و بدتر از آن عامل آن است که فعل را موهن تر می سازد. آنچه که باعث شد این پست نگاشته شود عمل موهن فرزند مریانجی است که در نابخردانه ترین حالت باعث وهن مقام حضرت امام خمینی رحمة الله علیه گردید. کسی باور نمی کرد که وزیر آموزش و پرورش که متولی فرهنگ و تربیت فرزندان این سرزمین است در جاهلانه ترین مرتبه ودرجه یک فرد جاهل دست به کاری بزند که موجبات تاسف را به بار بیاورد. صد رحمت به پدر محمود احمدی نزاد که وقتی عوامفریبی می کند شعور مردم را تا این درجه نازله به بازی نمی گیرد و غیر خود را تا این حد ... فرض نمی کند. باید گریست که وزیر آموزش و پرورش این مرزو بوم وقیحانه وبدون تعقل ماکت امام را از فرودگاه تا مدرسه رفاه حمل می کند و سپس در کنار ماکت بر روی صندلی می نشیند و با او عکس یادگاری می گیرد. جناب آقای حمیدرضا بابایی وزیر محترم :شما با چه رویی دست به چنین عمل پوپولیستی زدید.مردم را چه فرض کردید و یا در ذهن خود چه هدفی را دنبال نمودید که به چنین تصمیمی رسیدید.آیا با این کار قصد آن داشتید که راه امام را ادامه دهید و با او تجدید بیعت نمایید؟ آیا میدانید که این عمل حماقت آمیز شما باعث شد که رسانه های بیگانه و ضد انقلاب به ساحت آن پیر سفر کرده اهانت کنند؟آیا می دانید که با این کار زشت دل انقلابیون و رنج کشیدگان انقلاب را سوزانده اید. باور کنید توبه هم که نمایید مورد قبول ملت نیست.شما باعث وهن و هتک مرادمان شده اید و ما هرگز شما را نمی بخشیم. بهتر است از سمت خود استعفا دهید و منبعد تا آخر عمر خود در کنجی بنشینید و به امورات فردی خود بپردازید و به فکر مسولیت و تکلیف نیفتید وبیش از این دل دوستداران امام را خون نکنید. هیچ توضیحی ندهید که هر عذری بیاورید بدتر از گناه فعلی شما است.هضم این موضوع ممکن نیست.کار از کار گذشته و عمل موهن شما تا ابد در ذهنها می ماند که یک انسان تا چه حد می تواند جهل داشته باشد و آنگاه این اعتماد به نفس را داشته باشد که بزرگترین وزارتخانه این مملکت و حساسترین وزرارتخانه را اداره نماید. به شما توصیه می کنم به مریانج بروید و تا آخر عمر در همان روستا بمانید و بمیرید.این بهترین مرحمتی است که می توان در حق شما روا داشت.بهتر است از جلو دیدگان دوستداران امام مخفی بمانید تا دچار غضب و انتقام آنان نشوید.به خداوند متعال سوگند بغض راه گلویم را بسته است و مانند یک متحیر مانده ام چه بگویم و بنویسم.نه به روند منطقی جملات فکر می کنم و نه به شیوه نگرش.فقط می خواهم بنویسم و به شما بگویم که چقدر جاهلید شاید کمی آرام بگیرم.شب گذشته دوستی مهمان ما بود از تاسف زیاد نمی دانست چه بگوید.غصه می خورد و متاثر می شد. شما باعث ننگ مریانج و مریانجی ها هستید و مطمئن باشید که آنان هم شما را نمی بخشند و دیگر محلتان نمی گذارند.بهتر است به مریانج هم نروید به جایی بروید که دوستدار امام نباشد تا این ننگ بر پیشانی شما را نبیند. بارخدایا درد خود را به که بگوییم و شکایت خود را نزد که بریم وقتی که امورات ما را به دست حمقا می سپارند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 18:53 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
روایت است که آخرین چیزی که از دل انسان
مومن خارج می شود حب جاه و مقام است. واین روایت بسیار جای تامل دارد و
اشاره به انسان مومن می نماید.شاید بتوان گفت که مومن اگر همه رذایل
اخلاقی را بخواهد و بتواند از خود دور سازد این حب جاه و مقام است که به
سختی خارج می شود و یا نمی شود.
چه بسیار انسانهای مومن که برای حب جاه و مقام از ارزش خود کاستند و از تمسک به تقوی کم کم دور گشتند.این روزها که تنور انتخابات گرم شده است چه بسیار دیده ام انسانهای مومنی که احساس تکلیف و دفاع از ولایت و ارزشهای انقلاب آنان را وادار به شرکت در انتخابات کرده و این خود فی نفسه مشکلی ندارد ولی مشکل از آنجا شروع می شود که برای رسیدن به صندلی سبز بهارستان همین انسان مومن براساس تکلیف انقلابی دیگران را تکفیر می کند و با استفاده ابزاری از امام و انقلاب و آقا آبروی همه را به چوب حراج می زند و در این راه ابایی هم ندارد . این مشکل آنچنان فراگیر شده که عالم و عامی ؛استاد و شاگرد و واعظ و غیر واعظ ندارد.استاد اخلاق هم که باشی وقتی فقط بر زبان و با زبان کلماتی را جاری می نمایی که در خودت هم تاثیر ندارد در این دام افتاده ای. شیخ مرتضی آقا تهرانی هم که باشی و برای دولتمردان هم درس اخلاق بدهی و در قم جلسات ثابت هیئت سلحشور هم سخنرانی کنی و اشک مردم را در آوری و خود را شاگرد اخص الخاص آیت الله بهجت رحمه الله علیه هم بدانی فرقی برای عمو ابلیس ندارد.او اتفاقا با همین مدعیان کار دارد.با اساتید اخلاق و عرفان بیشتر کار دارد. حال آنکه عارفان گوشه نشینند و ادعایی هم ندارند و بیشتر این واعظانند که داد جناب حافظ را هم در آورده اند که قرنها پیش فرمود :واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند خود به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند و الی آخر که همگان بهتر می دانند. شیخ مرتضی از دوستان شیخ ما است و شیخ ما اندر احوالات او فرموده است اما حیف که برسفره پلشت سیاست سیاست بازان دغلباز نمک گیر شده و دیگر آن شیخ مرتضی قدیم نیست.او که زمانی ادعایش این بود که باید خرج ولایت شویم حال ولایت را خرج اهداف سیاسی خود می کند. او در سخنرانی خود با حمله به جبهه متحداصولگرایان گفته است:ما میبینیم دوستان [جبهه متحد] یک عده ای را آوردند که آقا راضی نیست اینا در راس باشند. آقاتهرانی مستند انتساب این اظهار نظر خود به آقا را توصیه ایشان مبنی بر رای ندادن به باندهای ثروت و قدرت دانسته و سپس صراحتا قالیباف و لاریجانی و باهنر و... را جزو باندهای ثروت وقدرت دانسته و خود و دیگر شرکای سیاسی خود در جبهه پایداری را جدا از باندهای ثروت وقدرت عنوان کرده است. البته ما نه با جبهه متحد کار داریم و نه غیر آن و نه با اشخاصی که ایشان نام می برد.فقط منظور ما در نفس کارهای این معلم اخلاق است که خود و سخنانش را فراموش کرده است. امید است که خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید. انشا الله |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 17:40 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 منتقد هاشمی و مدافع احمدی نژاد بودیم عده ای ما را بر نمی تابیدند.انتقاد ما به هاشمی این بود که ایشان نمی تواند و کارنامه 8 ساله در این لباس برایش کافیست و نیاز به یک نیروی جدید و پر توان است و اتفاقا نقطه اصلی انتقاد ما شیخوخیت بود. در همان برهه برخی ازدوستان ما که اتفاقا هم لباس آقای هاشمی و در کسوت روحانیت بوده اند به ما خرده می گرفتند که هاشمی استوانه انقلاب است و تعجب می کردند که چرا به احمدی نژاد رای می دهیم و در خاطرم هست تعبیری که برای احمدی نژاد بکار برده بودند این بود: آیا می خواهید به این کوتوله رای بدهید؟"باعرض پوزش از آقای احمدی نژاد" هنگامیکه محمود احمدی نژاد پیروز انتخابات گردید ورق حمایت بسیاری از شیوخ و خواص که مدافع هاشمی بودند برگشت و بالتبع دوستان ما هم که هواشناسیشان بسیار عالی بود- البته بعد از انتخابات - دست بکار شدند و جزو مدافعان سرسخت احمدی نژاد گردیدند و در این میان از تنعمات جناب رییس بهره مند گشتند و به نان و نوایی رسیدند. اکنون اینان در دیار ما جزو معتمدین و ظاهرا لیدر جریان اصولگرایی و ولایتمداری هستند.همانها که در دوران اصلاحات همیشه در حاشیه متنها به بازیگری می پرداختند و هرگز جرات رویارویی با اصلاح طلبان را نداشتند.اکنون که دستشان در آتش قدرت گرم شده برای رسیدن به مطامع جناحی و مادی خود چشم را بر حق می بندند و برای رد یا تایید صلاحیت برخی نقشه می کشند و آنان که به مذاقشان خوش نیاید را حذف می کنند. نمونه این حذف یکی از دوستان ولایتمدار و خوشنام و هیئتی ما بود که اتفاقا مدرس دانشگاه و یکی از دروسی را که تدریس می کند ولایت فقیه از منظر امام خمینی است و جالب تر آنکه التزام عملی به ولایت فقیه این فرد احراز نشد و وی را از گردونه انتخابات حذف کردند. حامیان دیروز هاشمی و دشمنان امروز او خیلی با مزه اند.از احمدی نژاد گرفته که او را چون خورشید می دانست تا اینان که موثرین دون پایه ای هستند و حال و روزشان بر همگان معلوم است. حکایت جالبی است که برخی از انسانها برای معاش دو روزه خود به چه دریوزگی می افتند تا چند صباح بهره ای از قدرت و ثروت داشته باشند ولو آنکه به قیمت نیست و نابود کردن دیگران باشد و این رویه همیشگی تاریخ است.اما تاریخ نشان داده که همیشه این هواشناسی ها درست از آب در نمی آید وزمانی فرا می رسد که فرصت طلبان در بوران حوادث به دره یخ زده حیات پلیدشان سرنگون خواهند شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 18:20 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح که آماده رفتن شده بود صورتش گل انداخته بود حالت شعف خاصی داشت همسرش از او می پرسد مصطفی اتفاقی افتاده که چنین خوشحال به نظر می رسی و مصطفی با لبخند سکوت می کند. همسرش اصرار برای جواب شنیدن می کند و مصطفی انکار وعاقبت جواب می دهد که دیشب خواب آقایم صاحب الزمان (عج)را دیدم و آقا در حالیکه داشت شال خود را مرتب می نمود خطاب به من فرمود که: آقا مصطفی من از شما راضیم. وهمین مصطفی را بی تاب کرده بود و غرق در شعفش ساخته بود که مولایش از او اعلام رضایت نموده است. فقط چند روز از این خواب گذشته بود که تعبیرش، پرواز مصطفی شد و اینکه اکنون عند ملیک مقتدر سکنی گزیده است. خدایا تو را شکر می گوییم که هنوز در شهادت باز است اگر چه به روی ما بسته است ولی هر بار بشارتی می دهی که این در باز است و فقط کسانی گلچین می شوند که مورد رضایت مولایشان واقع می شوند. اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک انشاءالله شادی روح شهید مصطفی احمدی روشن صلوات |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 16:58 توسط سعید
|
|
||